![]() |
![]() |
|
| دل نوشته ها |
|
زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟
ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟ تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 آبان1390ساعت 22:34 توسط صباح کردستان |
|
|
آن سان که مرا به خاک می سپارید در کفنم خمره ای از می بگذارید تا در سفر دوزخ از این خمره بنوشم بر سر خاک من ساقه ای از انگور بکارید "همای"
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 6:54 توسط صباح کردستان |
|
|
باید که مهربان بود... آوای باد انگار آوای خشکسالیست بگذار تا بگویم تقدیر لاابالیست وقتی که قلب انسان مانند سنگ باشد دنیا به این بزرگی یک کوزه ی سفالیست باید که مهربان بود، باید که عشق ورزید زیرا که زنده ماندن هر لحظه احتمالی است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 6:13 توسط صباح کردستان |
|
|
"گفت وشنودی با خداوند بخشنده ی مهربان" * گفتم: در دلم امیدی نیست؛ گفتی: هرگز از رحمت خدا ناامید مباشید. (زمر/53) * گفتم: احساس تنهایی میکنم؛ گفتی: از رگ گردن به انسان نزدیکترم. (ق/16) * گفتم: انگار، مرا از یاد برده ای! گفتی: مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم. (بقره/152) * گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفتی: و تو چه میدانی! شاید آن ساعت بسیار موقعش نزدیک باشد. (احزاب/63) * گفتم: در دلم شادی نیست؛ گفتی: باید به فضل و رحمت خدا شادمان شوید. (یونس/58) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 4:53 توسط صباح کردستان |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 6:14 توسط صباح کردستان |
|
|
"به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید. مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهائی من ... " پشت دریا شهری است... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 3:34 توسط صباح کردستان |
|
|
یاد سهراب بخیر; آنکه تا لحظه خاموشی گفت:تو مرا یاد کنی یا نکنی; باورت گر بشود یا نشود حرفی نیست; نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست! *مجنون و خدا يک شبي مجنون نمازش را شکست بي وضو در کوچه ليلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده اي زد بر لب درگاه او پر ز ليلا شد دل پر آه او گفت يا رب از چه خوارم کرده اي بر صليب عشق دارم کرده اي جام ليلا را به دستم داده اي وندر اين بازي شکستم داده اي نشتر عشقش به جانم مي زني دردم از ليلاست آنم مي زني خسته ام زين عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد اين بازيچه ديگر نيستم اين تو و ليلاي تو ... من نيستم "جوابیه خدا" گفت : اي ديوانه ليلايت منم در رگ پيدا و پنهانت منم سال ها با جور ليلا ساختي من کنارت بودم و نشناختي عشق ليلا در دلت انداختم صد قمار عشق يک جا باختم کردمت آواره ی صحرا نشد گفتم عاقل مي شوي اما نشد سوختم در حسرت يک يا ربت غير ليلا بر نيامد از لبت روز و شب او را صدا کردي ولي ديدم امشب با مني گفتم بلي مطمئن بودم به من سر ميزني در حريم خانه ام در ميزني حال اين ليلا که خوارت کرده بود درس عشقش بيقرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو ليلا کشته در راهت کنم شاعر معاصر: مرتضی عبداللهی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 2:25 توسط صباح کردستان |
|
|
گویند بهشت و حور و کوثر باشد جوی می و شیر و شه و شکر باشد پر کــن قـدح بـاده و بـر دستم نِه نـقدی ز هزار نـسیه بـهتـر باشد "عمر خیام" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 شهریور1390ساعت 23:57 توسط صباح کردستان |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 شهریور1390ساعت 23:29 توسط صباح کردستان |
|
|
دوران دانشجویی - تیرماه1389 برای دیدن عکس ها اینجا را کلیک کنید... sabahkurdistan90.persianblog.ir |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 شهریور1390ساعت 2:21 توسط صباح کردستان |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 23:30 توسط صباح کردستان |
|
|
یاد سهراب بخیر; آنکه تا لحظه خاموشی گفت:تو مرا یاد کنی یا نکنی; باورت گر بشود یا نشود حرفی نیست; نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 22:55 توسط صباح کردستان |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 شهریور1390ساعت 17:58 توسط صباح کردستان |
|
|
تو می روی قطار می رود و من چقدر ساده ام سالهاست به امید برگشتن تو به نرده های ایستادگاه قطار پهلو زده امادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 شهریور1390ساعت 1:42 توسط صباح کردستان |
|
|
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام این بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهام ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 شهریور1390ساعت 0:40 توسط صباح کردستان |
|
|
این چه حرفیست که در عالم والاست بهشت هر کجا بخت خوش افتاد همانجاست بهشت دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 23:13 توسط صباح کردستان |
|
|
راه خداشناسی *
از آنجایی که پروردگار یکتا را با دیده ی دل و از راه پارسایی شناخته ام. خواهم کوشید همه را بسوی او رهبری کنم و به مردم بیاموزم که اهورامزدا(خدای یکتا) را تنها میتوان از راه راستی با اندیشه و گفتار و کردار نیک شناخت و درود و ستایش خود را تنها به پیشگاه او تقدیم کرد. (اشو زرتشت: یسنا- هات ۴۵- بند هشتم) تنها خداوند سزاوار ستایش مردم است و بس * خردمند نیک اندیش کسی است که به دیگران می آموزد که اهورامزدا(خدای یکتا) از همه بیشتر و بهتر سزاوار ستایش و پرستش است. اوست که داوری همه ی کارهای مردم را در دست دارد و به راستی تنها او سرور و آفریدگار همه آفرینش ها است. باشد که همه با منش پاک و کار نیک به او نزدیک شویم. (اشو زرتشت: یسنا- هات ۴۵- بند نهم) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 20:6 توسط صباح کردستان |
|
|
یاد سهراب بخیر; آنکه تا لحظه خاموشی گفت:تو مرا یاد کنی یا نکنی; باورت گر بشود یا نشود حرفی نیست; نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست! يک شبي مجنون نمازش را شکست بي وضو در کوچه ليلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود مرد اين بازيچه ديگر نيستم "جوابیه خدا" گفت: اي ديوانه ليلايت منم شاعر معاصر: مرتضی عبداللهی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 18:45 توسط صباح کردستان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
صباح کردستان
متولد 25/1/1367 لیسانس علوم اجتماعی دانشگاه ارومیه از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود |
| پیوندهای روزانه |
|
خانه دوستان هشت بهشت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم شهریور 1390 |
| پیوندها |
|
خانه دوستان عاشقانه- عارفانه- علمی دل نوشته ها |
|
RSS
|